تبليغاتX
*سیزده بدری کوچک*
*سیزده بدری کوچک*
*اگرتنها ترین تنهاشوم بازهم خدایی هست،اوجانشین تمام نداشتنی های من است *
پنجشنبه 28 خرداد1388
اگهی ...  

آن زمان که دلتنگ سادگی

 

سیاه وسفیدم شدی،

 

این جا خواهم بود

 

میان اگهی های رنگا رنگ..!!

 

پ.ن:مشغول خوندن کتاب (( دوستی با خدا)) نوشته " نیل دونالد والش" هستم ..یکی از بچه های مردمان "هیو" بهم توصیه خوندنش رو کرده بود البته ایشون گفته بودن که سری گفتگو با خدا رو اول بخونم که گیرم نیومد!

از اون کتابهایی هست که حرف نداره...مثلا یه قسمت جالبش اینه:

( ظالم یا مظلومی وجود ندارد،شخص خوب یا شخص بدی وجود ندارد وخداوند جز کمال نیافریده است. هر روحی کامل ،ناب وزیباست. موجودات کامل وبینقص خداوند هنگامی که بر سیاره زمین زندگی می کنند،کارهایی انجام می دهند که ناقص به نظر می رسد،اما تمامی رویدادهای زندگی بنابر دلایلی کامل وبی نقص روی می دهند.در جهان خدا هیچ اشتباهی روی نمی دهد و هیچ رویدادی تصادفی نیست.هیچ کس به سویت نمی اید مگر انکه هدیه ای را برای تو به ارمغان اورد..!)

پ.ن:از اینکه حتی یادت بیفتم احساس بدی می کنم و سریع خودم رو سرزنش می کنم،با این حال نمی دونم چرا منتظرتم؟

پ.ن:رفتم کلاس های هنری ثبت نام کردم.هر روز از ساعت 8صبح تا12 ظهر! بنظر خسته کننده است!نه؟موندم کی پس تو طرح گام اول گزینه دو ثبت نام کنم؟اصلا انگیزه برای درس خوندن دارم؟فکر نکنم....

دوشنبه 18 خرداد1388
دوست ...  


تو را در کبیسه ترین سال دنیا پیدا کرده ام...



طولانی تر از تمام سالها دوستت داشته ام،


بی انتها تر از تمام جاده های دنیا..


بی سر انجام تر از تمام جاده های پیش رو..!




پ.ن:به حرف هایی که دوستای به ظاهر خوبت درموردت می زنن که فکر می کنم، حالم از هر چی دوستیه بهم می خوره..تو این همه صادق وپاک باهاشون هستی در حالیکه اونها....!!!کاش میشد یه چیزهایی رو احساس کنی!تو رفتی طرف دوستای من واین در حالی هست که من بدنبال راه فرار از دستشون هستم...از اون موقعی که اومدی خیلی چیز ها مشخص شد..خیلی چیزها رو فهمیدم...به این حرف رسیدم که دوست..خوبش هم بدرد نمی خوره!یعنی فقط واسه خوش گذرونی خوبه! خوشحالم که از همون اول برای دوستام ارزش قائل نبودم...طبق پست های قبل من قول دادم همشونو ببخشم..حتی تو رو! من همشونو می بخشم و از این به بعد اگاهانه تر عمل می کنم..واز خدا می خوام که یه دوست خوب ...خیلی خوب نصیبم کنه.

پ.ن:نمی دونم تو فرایند فراموشی تا حالا چقدر موفق عمل کردم؟

پ.ن:امتحاناتم تموم شد تقریبا ! (عربی مونده)خوشالم که زود تر از اون چیزی که فکر می کردم تموم شد!و حالا تابستون برای من شروع میشه،فکر کنم برم واسه ثبت نام موسسه گزینه دو..شاید هم نرفتم...باز بر سر دوراهی!!


 

شنبه 9 خرداد1388
دلتنگ ...  



مینویسم"د ی د ا ر"



تو اگر بی من ودلتنگ منی



یک به یک



فاصله هارا بردار!




الان تازه از امتحان برگشتم...چه امتحاناتی شد امسال..!!رییس حوزه کلی باهام رفیق شده همش میاد میگه حالت خوبه؟بهتری الان؟میخوای یه جای دیگه بشینی؟شکلات می خوری؟خلاصه کلی لی لی به لا لا من می ذاره...موضوع اش اینه که من کلی قبل از امتحانهابه خدا گفته بودم که خدایا هرجایی بگی میشینم جز کنار یک نفر....انقدر گفته بودم که مطمئن بودم این اتفاق نمی افته!اما اولین روزی که رفتم تو حوزه دیدم سالن به این بزرگی بابیشتر از200صندلی من دقیقا کنار همون یه نفر افتادم...فقط قلبمو چسبیده بودم وبهت زده نگاه می کردم....این بیشتر به یه شوخی شباهت داشت...یه شوخی بی مزه!!
اون روز کل حوزه رو بهم ریختم،ا دوسه روز هم دنبال  یه پارتی تو اموزش پرورش بودم که کارمو درست کنه اخه رییس حوزه می گفت امکان نداره جاتو تغییر بدی....
چقدر گریه کردم....انقدر به خدا گفتم اگه درست نشه من قید امتحانامو باید بزنم!وخلاصه موضوع به طرز معجزه آسایی حل شد!ومن الان با خیال راحت دارم امتحانامو می دم....

سه شنبه 5 خرداد1388
می بخشمت! ...  
*بیاد ویاریت*



زندگی جاریست ومن این را بارها درک کرده ام.برخی انسانها  همانند رهگذر از زندگی تو خواهند گذشت اگرچه تو دلبسته انها شوی....انها تنها به این خاطر در زندگی ات پا خواهند گذاشت تا به تو بیاموزند و تو بفهمی اشتباهات کوچکی که در این  دوره سنی کوچک به نظر می رسند ممکن است در زندگی جدی ات جبران ناپذیر باشند..(خیلی دارم خودمو کنترل می کنم که نزنم زیر گریه..غروره دیگه!) شاید پشت سر گذاشتن این مورد کار سختی باشد امامن می دانم که زمان می گذرد وگذر زمان خیلی زود همه چیز را از بین می برد..حتی مرگ دوستداشتنی ترین موجود زندگی ات را..(عجب اهنگی دوست دارم هق هق گریه کنم) ومن امروز خوشحالم زیرا در حال پشت سر گذاشتن سخت ترین واقعه زندگی ام هستم(یه قطره اشکم افتاد)من می دانم تنها دلیل ناراحتی ام را.. هیچ!!....اصلا هیچ! دلیلش را هم نمی دانم...(یه لبخند اجباری زدم) اما یک چیز را به خوبی می دانم انهم اینکه تنها دلیلی که موجب خوشحالی ام خواهد شد کمک خدا وتنها نگذاشتن من در این شرایط به دست اوست..من به او قول هایی دادم وبه شرافتم نیز قسم خوردم که به انها عمل کنم..ولی با اینکه اطمینان خاطر دارم که کمکم خواهد کرد باز هم بی تابی می کنم خب کاملا طبیعیست چرا که خوب می دانم من انسان عجولی بوده..وهستم.
ومن اکنون..... تمام دلواپسی ایم..نگرانی هایم...شکستن هایم.. وخاطرات تلخم را به دستان تو میسپارم تا برایم نابودش کنی بعد من می مانم وتو  قلب پاکم..قلبی که دیگر به این راحتی ها به کسی واگذار نخواهد شد....!!!!
ودر این ساعت و روز  و در حضور تو میبخشم تک تک  بدی ها ی انهارا...اری می بخشم ....چرا که تنها بخشش است که درونم را تجلی می دهد ودرونم را از هر چیزی پاک میسازد واین خوشایندست...اخر قرارست درونم تقدیم تو شود. من....قلبم را به تو هدیه می کنم عزیزترینم...امیدوارم بتوانی پذیرای ان باشی.......!!!


پ.ن: دارم امتحاناتم رو می دم بادر گیری سر جای نشستنم با رییس حوزه.....وحال و روزم هم مثل نوشته بالایی هست!


شنبه 22 فروردین1388
روزهای تلاش..روزهای امتحان... ...  

ab7e5e09f9e22c22d4c5d56cf2ba9fba.jpg 

كودكي نكردم تا زودتر بزرگ شوم

 

و زمان چه دير مي گذشت!

 

امروز، سال ها آنچنان زود مي گذرند

 

كه تمام زندگي برايم...

 

بچه بازي مي نمايد!!!

 

 

روزهای سخت زندگی شروع شده ومن هر روز باید تلاشم رو بیشتر کنم. احساس می کنم چون امسال رو با توکل شروع کردم سال اروم وخوبی هست انشا الله!!!هر روز امتحان داریم ومن کمتر می تونم بیام اینجا.....دلم حسابی تنگ میشه تازه از اول خرداد هم سیستم   توسط خانواده پسورد گذاری میشه! فکر کنم یعنی موزیک هم تعطیل!!! امیدوارم این روز ها رو به عالیترین وجه ممکن پشت سر بذارم  هم من وهم همه!!!                  

                                                    * دعا کنید*